دل نامه ای برای مادر مهربانم آن بانوی پرهیزگار کرد زبان اهل قلجق
این متن تقدیم به قلب پاک و بی آلایش مادرم و
همه ی مادران عفیفه و پاک دامن روزگار
با نزدیک شدن روز مادر می خواهم از مادرم بنویسم آن فرشته خوبیها و پاکی ها که در زندگی خود جز رنج و زحمت چیزی ندیده است و سهم او از روزگار کار، تلاش ، کوشش خستگی ناپذیر و تربیت فرزندان بوده است. اگرچه می دانم او هیچوقت این جملات مرا نخواهد دید و نخواهد خواند و البته مادر سواد خواندن و نوشتن ندارد اما دانش مهر و عاطفه ی او در هیچ مدرک و کاغذی نمی گنجد چرا که او دنیای خوبی ها و سرشار از احساسات پاک و مادرانه است.
وقتی در خلوت تنهایی خود به آن سال ها و خاطرات خود فرو می روم و در هرآنچه از دیده هایم و شنیده هایم در آن اعماق ذهن خودم جستجو می کنم می بینم مادری که اکنون پیر و فرتوت شده است روزگاری بانویی جوان و سرزنده بود. روزگاری شیر زنی بود که در میدان زندگی با تمام عشق مادرانه اش کار می کرد و کار. فرشته ای که مرا در دامان خود پرورش داد اکنون از درد های روزگار می نالد و می رنجد، به جای فرزندان ،بیماری ها سراغش را گرفته اند! و چروک دست های طلایی و چهره ی منورش روز به روز بیشتر و بیشتر می شود. هر چه با خود سال های زندگیم را مرور می کنم ندیدم که مادر مهربان من حلقه ای، انگشتری و یا دستبند طلایی به دست کرده باشد، او از این جور زینت های ظاهری نداشت و یا کمتر داشت، زینت های او رفتار های عاشقانه و فداکارانه برای فرزندان و پدر بود و بس. زینت او ایثار گری بود مهربانی بود و قلب پاک و نازنینش بود.
مادرم خطابم تویی اکنون که روز مادر فرا می رسد من از هر آنچه که برایت هدیه ای بگیر
برچسب:
نویسنده: نیما محمدپور
تاريخ: يکشنبه
15 خرداد
1401 ساعت: 9:57